trans-9747

باغبان و مرگ

LanguagePersian
OriginNetherlands

: از زبان شاهزاده ی ایرانی صبحگاه باغبانم رنگ پریده و وحشت زده با شتاب بر من وارد شد و گفت: آقا، آقا هنگام که در بوستان مشغول چیدن گل بودم ناگهان مرگ را در پشت سر خویش دیدم وحشت کردم و با شتاب به هر سو گریختم اما مرگ همه جا چون سایه به دنبالم بود آقا، اسبی به من دهید، رخصتی تا که بگریزم شاید پیش از تاریکی به شهر اصفهان رسم.

آنگاه که باغبانم با اسب در دورها گم شد مرگ را در باغ درختان سدر ملاقات کردم به او که ساکت و صبور ایستاده بود، گفتم: چرا امروز چنین باغبانم را ترساندی؟ مرگ خندید و گفت: تهدیدی در کار نبود که باغبان از من بترسد، تنها حیرت کردم وقتی صبح او را اینجا مشغول کار دیدم چون شب قصد جان او را در اصفهان داشتم.


Download XMLDownload textStory